همینکه هر روز صبح بیدار میشوی
صبحانه ای نصفه و نیمه میخوری
همینکه به سرکارَت میروی
همکار غر غرویت را میبینی و به زور به او سلام میکنی
همینکه به خانه می آیی
صدای اعضای خانواده را میشنوی
و سر کنترل تلویزیون و دیدن فلان سریال و اخبار با آنها بحث میکنی،روزمرگی هایت را رقم میزنی...
ساده نگذر از تکرار روزهای زندگی ات...
روزی می آید
که عجیب درد داری
روزی که تنهایی
روزی که تمام این روزمرگی های هر روزه ات که کلافه ات کرده اند رویای شب و روزت میشوند
زندگی گذر ِ همین روزمرگی هاست...
قدر بدانیم...96 هم داره نفس های آخرش رو می کشه
برچسب:
نویسنده: پارسا سامانی