.ظهر وقتی خوابیدم اصلا فکرش را هم نمی کردم حجم برفهای نشسته در خیابان و کوچه ها اینقدر زیاد باشد. آنقدر ذوق کردم و برفهای قشنگی که مثل لباس سفید همه جا را پوشانده بود را نگاه می کردم که مهمان های همیشگی از راه رسید.با دیدن کلیپ های رقص و خوشحالی مردم توی اینستا هم دلم گرفت
وهم آنقدر ذوق زده می شوم که اشکم سرازیر شد و خدارا بابت باریدنش شکر می کنم و از او را قسم می دهم به رزاق و رحیم بودنش که باز هم ببارد. آنقدر که تابستان بی آب نشویم .
خدایا شکرت. بابت بارش برف بابت زیباییهای طبیعت. خدایا می دانم بخشنده ای پس ببخش بر بندگانت که دیری ست دلگیرم از مسایل سختی که بر ما امسال گذشت
برچسب:
نویسنده: پارسا سامانی