هر دم از این باغ بری میرسد
.
.
.
قربون شاعر که واقعا این شعر در در وصف حال دیروز من گفته .
پ.ن.1.دیروز شیفت ظهر سر کار بودم و بعدش رفتم برای تعویض چسب پیش دکتر .تا رسیدم خونه شد ساعت 9شب.مهمون هم داشتم مادرشوهر و خواهرشوهر 1و دخترش از اصفهان اومده بودن.اجبارا شام رو از بیرون گرفتم .
پ.ن.2. دیشب مادرشوهر تا ساعت4 صبح حرف زد و من امروز شیف صبح هستم ساعت 7 از خونه زدم بیرون 
پ.ن.3.خدا روشکر حقوق ها رو زودتر دادن این ماه .چقدر پول خوبه ![]()
چایت را بنوش و نگران فردا نباش
از گندم زار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها …