خرید بک لینک
banoo ketabdarیادداشت های یک بانو‏بزرگترین اشتباه‏انتخاب یه آدم اشتباه نیست ،‏منتظر بودن برای درست شدنِ اون آدمِ اشتباهه @روزهای پاییزی اصفهان شروع شده .هوا خیلی خنک و مطبوع .اما دلم با اصفهان نیست .دوست دارم برگردم .از محیط کارم و آدمهاش منتفرم. پیله کرده ام به تونمی دانی پروانه شدن در آغوشت چه عالمی دارد. DAILY ق کتاب بدبختی های یک زن چاق آذر ثمین عزیزم آرتیستون عزیزم آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:00

banoo ketabdarیادداشت های یک بانو خدایا…چرا سهم من از زندگی فقط درد و تنهایی شد؟من سعی کردم آدم بدی نباشم. سعی کردم دلی رو نشکنم، دروغ نگم، و حتی وقتی دلم شکست، باز هم امیدم رو از دست ندم.اما هر بار که خواستم لبخند بزنم، دنیا یادم انداخت که جای من هنوز همون گوشه‌ی تاریکه. خدایا، من خسته‌م… از شب‌هایی که با گریه خوابیدم، از صبح‌هایی که وانمود کردم حالم خوبه.من فقط یه کم محبت می‌خواستم، یه نشونه که بفهمم هنوز برات مهمم.ولی سال‌ها گذشت و چیزی جز سکوت و درد ندیدمخدایا…گاهی فکر می‌کنم شاید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:00

از ی سنی ب بعد شما دیگه وقت نداری بشینی گریه کنی مجبوری همراه با اشک ریختن رانندگیکنی، ظرفبشوری یا ب بقیه کارای عقب موندت برسی...
.

.

.

.

پشت هر رفتاری میتونه علتی فراتر از اون چیزی که در ظاهر نشون میده باشه. عمیق ببینیم❤

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 13:11

یک اشتباه بی پایان حاصلش تباهی عمر

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1402 ساعت: 16:57

شازده كوچولو گفت:
آخرشم اونایی واسم ميمونن که اصلا روشون حسابباز نکرده بودم و گذاشته بودمشون حاشیهی زندگیم.
روباه جواب داد:
اونا هم منتظرن بیاریشون وسط که برن

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:12

یه شبایی تو زندگی هست که آدمیزاد تا خرخره پر از نیازه، نیاز به شنیدن و قضاوت نشدن، نیاز به دستی که از تنهایی نجاتش بده، اون شبی که هیچ وقت صبح نمیشه؛ هر آدمی که اون شبو تنها بگذرونه از فردا یه آدم کاملاً جدیده!!!

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:12

من بزرگترین معذرت خواهی رو به خودم بدهکارم؛
بابت همه ی وابستگیام..
بابت همه ی آدمهایی که اذیتم کردن ولی من نتونستم رهاشون کنم..
بابت همه ی حرفهایی که دلمو شکست،ولی صبر کردم…
بابت همه ی دورویی هایی که به روی طرف نیاوردم…
من از خودم بابت تحمل خیلی چیزایی که مستحق اش نبودم واقعا معذرت میخوام!

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:12

۳ بهمن ۹۹.

خلاصه امسال در یک خط

ماسک.کرونا.تعطیلی.فوت .ورشکستگی اقتصادی

***************

کمکم یاد خواهم گرفت
با آدمها
همانگونه باشم که هستند 
همانقدر خوب 
گرم 
مهربان
و گاهی هماهنقدر بد 
سرد و تلخ 

قدیم انسان ها به پای هم پیر میشدند
اما این روزها...
خیلی از آدم ها به دست هم پیر میشن 

تو خود بخوان حدیث مفصل را

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 21:19

آخر سال 98 و اپیدمی کورنا همه جا رو گرفتهروزها خیلی سختیه. خیلی سخت منم مثل ابر بهار می بارم. پای راستم به شدت درد می کنه اما در حقیقت این قلبم که درد داره فقط می دونم غزل دقیقا یه فرشته از طرف خداست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: جمعه 15 فروردين 1399 ساعت: 20:26

به همین زودی 97 هم نفس های آخرش رو کشید...

چقدر زود ...

چقدر لحظه ها که دلم پر از غم بود

چه شبها که فقط گله کردم با خدا

و حالا تموم شد

برای من 97 سال خوبی بود جز تورم

برو به سلامت

اگه تکرار می شدی بیشتر قدر تو رو می دونستم قول میدم 98 فقط بخندم قوووووووووول

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 16:32

نیاز شدیدی به نوشتن دارم اما همین که دست به قلم می برم همه چی در نظرم محو میشهو نمی دونم باید درباره چی بنویسم .

این منم یک زن در آستانه 37 سالگی اما هنوز باورم نمیشه .پس چرا حس نمی کنم بزرگ شدم چرا

:(

این قدر تلفن زنگ خورد که همه چی از ذهنم پرید

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 16:32

حیف که نشد .من خیلی تلاش کردم .آرزوهای زیادی داشتم یه دنیای دیگه .اما نشد که بشه .نزاشتن و نخواست. منم نمی تونم کاری بکنم .هر کاری میکنم به بن بست میخورم. به قول حشمت فردوس وقتی تو قبر نکیر و منکر ازت می پرسن

دنیا رو دیدی ? نه

جنگل رو دیدی? نه

دریا رو دیدی? نه

از ته دل خندیدی? نه

یه روز خوش داشتی? نه

دل خوش داشتی? نه

تو عوض اومدی به جهنم عادت داری برو ته جهنم

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 16:32

خدا روشکر این روزا کلا میشه بهار رو حس کرد ، هوا عالی ، کم کم همه جا سبز شده 9اسفند رفتم ابرهامو میکرو بیلدینگ کردم ...بعد سر راه با دخترک همیشه خندانم یه مرغ بریون گرفتیم و رفتیم خونه تا همسری اومدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 4:07

زيباترين زن زندگیم را امروز ديدم! با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بى مضايقه "زن" بود.پيكرى رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 4:07

الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیم بگیر... الی رژیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 4:07

صفحه بندی